اولين روزي كه آقا عرشيا رفت مهد كودك
اول مي خوام متن نامه اي كه در تاريخ 12/5/89 (يعني نه ماهگيت) نوشتم رو اينجا برات بنويسم: (( الان ساعت 1 ظهره. امروز هم مثل هر روز صبح بيدار شدم و كيف مهدت رو آماده كردم.برات فرني درست كردم و بعد آروم آروم لباسها و پوشكت رو عوض كردم و تو يواش يواش مثل گلي كه شكفته مي شه چشماي ناز و خواب آلودت رو باز كردي و من رو نگاه كردي. وقتي ديدي من كنارتم لبخند زدي، طوري كه پستونك توي دهنت تكون خورد و دوباره جاي پستونك رو تو دهنت سفت كردي و دل من دوباره از عشقت لرزيد و معناي عشق واقعي رو دوباره تجربه كرد.نمي دوني صبحها وقتي بيدار مي شي و هنوز خوابت مي ياد چه قدر ناراحت مي شم. نمي دوني وقتي تو راه مهد تو ماشين در آغوشمي چه احساس آرامشي مي كنم. دوست دارم دي...
نویسنده :
مامان مريم
11:24








